تبليغاتX
پرسونا

پرسونا

قربانیان وظیفه .

اوژن یونسکوی نازنین .

مرد مهربان.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فعلا فقط اسمش را میگذارم اینجا اما اگر چشم و گوش شیطان کر بماند و اگر خیلی چیزهای دیگر ...

شاید برای آخر های شهریور این نمایشنامه را به سبک و سیاق اجق وجقی ... که مناسب با روحیات خودم  باشد...

در کاخ موزه نیاوران اجرا کنم .

اجرا شود.

اجرایش می کنم ...

و

خیلی چیزهای دیگر .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 0:56  توسط سبیده  | 

قهر نكن .

چشمهاي شما عين هو يك بادكنك قرمز شده .

 ...

اما نرم است

كم مانده ببرد شما را بالا

 به هوا .

بادكنك قرمز است .

 و

جنسش خوب است .

نمي تركد .

از آن جنس هاي خوب خوب .

چند قراني مي ارزد .اما من حراجش نميكنم .

ميگذارمش براي بعد .

به خاطر همين است كه قرمز است .

قرمز كه باشد حتما خوش مزه است .

نفس را هم حتما خنك مي كند .

شايد هم دمدمي مزاج شوي .

بادكنك قرمز است .

حيف است كه حراجش كنم .

نه .

نمي كنم .

مي گذارمش براي بعد .

بادكنك هاي قرمز حيف اند .

هي ...

شما بادكنك داري ؟

قرمز ؟

چند است ؟

من از صداي تركيدن بادكنك قرمز ترسيدم .

مي ترسيدم .

هنوز هم ميتوانم كه بترسم .

از پينوكيو وقتي خر مي شد مي ترسم .

از سوسك .

يك بادكنك قرمز ميخواستم اگر آمدي اين طرف .

و از آن بستني هاي قيفي سبز و صورتي .

ببين قهر نكردم .

...

بادكنك ها همه قرمزند

و مزه

 همان قيفي

سبز و صورتي را ميدادند .

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 2:37  توسط سبیده  | 

امروز ن غ برايم گفت كه چه شد كه قبل ها هنوز وقتي انقلاب نشده بود رقاص مهد كودكشان بود و شاد و سرزنده ...

و بعد تر يك روز كه با آن عروسك رفت مهد كودك و رفت آن بالا روي ميز رقصيد ...

عروسك جا ماند .

فردايش انقلاب شده بود .

و تمام شد.

ن غ ديگر هيچ وقت نمي رقصد .

عروسك همان جا ماند .

تمام شد .

تمام.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 2:8  توسط سبیده  | 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 1:57  توسط سبیده  |