بشت برده برده آخر از يک نمايش نامه نيمه کاره که فردايش روز نمیشد ... : شب بخير . :ميرم بخوابم . : ميدونم تموم شده ديگه . : برده ميافتد . : نور ها رو بگير . : تعظيم دسته جمعی . همه باشند . کارگردان هم باشد . هنربيشه نقش اول و دومی . : گريم ها رو باک کنيد همه . : قفسه لباس ها اونجاست . :چيزی جا نمونه . : از فردا يه چيز ديگه اين جا اجرا ميشه . : بغض نکن ديگه خوب بايد تموم ميشد ديگه مگه نه ؟ : بعد اجرا بريم امشب رو شام بيرون ؟ : امشب از هميشه سرد تره انگار اين جا . : فردا تا لنگ ظهر ميخوابم . : يه چيزيم گم شده انگار . : يا الله الان در ها رو ميبندن . : حيف ... : نه من گرسنه نيستم . : راه خونه ام دوره . تو که ميدونی . : من رو ببخش . : تو ميدونی من هميشه عاشقت بودم از اون روز که بات بيچ خورد اما نخوردی زمين . : حالم بده انگار . دلم شور ميزنه . : خوب باشه ديگه بريم خونه هامون . : من میرسونمت . : شب بخير . : شب بخير عزيزم . : اميدوارم فردا حالت بهتر شه . : همه اش تقصير منه . : انگار فردا هوا ابری باشه . : بهت قول ميدم . : از من که نرنجيدی ؟ : بروگم شو . همون بهتر که از اول بهت اعتماد نکردم .مرتيکه ... : بخند . : صبر کن بهت ميرسم .فقط بله ها رو آروم برو . .... چراغ ها خاموش شدند . فردا هم ابری نبود فقط انگار نمیخواست صبح شود . توضيح صحنه :نقش اولی به خانه اش ميرسد . : شب بخير عزيزم . : منو ميبخشی ؟ : ميرم دندونام رو مسواک کنم . ميخوای قبلش برات يه چيزی تعريف کنم . : آره اما گندش رو در نيار زياد حالشو ندارم .بشت برده برده آخر از يک نمايش نامه نيمه کاره که فردايش روز نمیشد ...
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:57  توسط سبیده
|
