تبليغاتX
پرسونا - تکراری 2 از پرسونای قبلی

پرسونا


دلم ميخواد صداي تلويزيون رو كم كنم يا اصلا نباشه. برتش ميكنم از بنجره بايين كه صد تيكه شه و صدا بده وقتي ميخوره به زمين.

 طوري كه خودم هم ميترسم.

 اما ديگه نيست نه نورش نه صدا...صداهاي ترسناكش.

 تمام تشعشات جعبه لعنتي قطع ميشه .

 تمومش كردم.

 سعي ميكنم تمام شو بي سر و صدا انجام بدم بدون اينكه كسي كوچكترين بويي ببره كه من از دشمن هاي بر و با قرص اين لعنتي هستم. و هستم .

 بعدش تونستم كاراي عقب افتاده رو تموم كنم بايد چند تا از اون فيلم ها رو ميديدم

شايدم نخواستم ببينم اگه نخواستم . شايد اصلا بعدش نخوام هيچ كاري كنم .هيچي ...

فردا ببينم شايد بتونم موسيقي داشته باشم دوباره توي خونه...

.... و ميتونم مثل عادت قديمي هر شب يه فصل از اين همه كتاب رو بخونم كم كم .

 امروز سگ كوچيك رو هم بردم قدم زد و دويد .

و خيلي جيش داشت كه باي همه درخت هاي دور خانه بريزه گذاشتم دل سير جيشش را هم بكنه و كرد بعد حالش بهتر بود چون دمش تند تر از هميشه تكان ميخورد .

بر ميگردم خانه . صدا و خودش نيستند .

 حالم خوب است .

نميدانم .

اول بايد كمي نشست . رفته بودم قهوه هم بخرم . يادم رفت . قهوه نيست . فقط شابو خريدم وصابون و وايتكس و دستمال توات براي حسن آقا كه فردا ميخواهد شيشه هاي خانه را باك كند نه بشورد بايد برقش بياندازد با هر چه بلد است با هر چه خودش ميداند . من نميدام اصلا هر طور خودش خواست .

قهوه ندارم .

امروز صبح نوشتم تحمل ندارم.

 يعني خواستم بفهمي نمي توانم يعني ديگر نمي توانم  .شايد هنوز تا چند وقت بيش ميشد اما حالا نميتوانم .

تمام شدم.

 ميبيني كه براي شستن شيشه ها بايد حسن آقا باشد وگرنه من ميگذارم همين طور شيشه ها ...

 نميدانم خودت كه ميداني .اما فقط حواسم را گذاشتم بيش سگ كوچك و اين بامبو و چند تا گياه ديگر. به اين ها ميرسم . حواسم هست .حتي اگر سرم گيج برود و قرار باشد كه بخورم زمين .

نميدانم شايد هم ارثي باشد اين . سرگيجه را نه اين كه حواسم به اين چند تا هست .

تو چه ميگويي ؟ حالم چطور است ؟ لعنت به اين حواس هميشه برت . قهوه نخريدم اصلا رفته بودم قهوه بخرم  بعد از اين سگ كوچك باي درخت هايش جيش كرد . يادم ميرود. بايد همه چيز را يادداشت كنم .

 كاش لااقل يك فنجان قهوه گرم به آدم ميدادند .

راستي به من بگو قهوه ان دفعه را از كجا برايم ميخريدي ؟ كاش بيزو وقتي صداي ساز دهني ميآيد اين همه زوزه نكشد .

 دارم ميشنوم . نميفهمي ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 1:2  توسط سبیده  |